

دنبال ردپای عشق از جاده ها گذشتم
دنبال عشق و اون جنون همه جا رو که گشتم
دنیا پشت سرم بود هرچی بود و نبود که گشتم
ولی آخر جاده مونده هنوز اونجا رو نگشتم
آخر جاده چه آشناست
یه جنگل سرد و بی صداست
داخل اون درختا بی روح اند و سنگین
انگاری پرنده ای نیست روی شاخه های غمگین
تو این جنگل کسی نیست ازعشق و جنون بخونه
دلا همه که مردن انگاری این جنگل سیاهه
تو این جنگل سیاهی ، روشنی جایی نداره
آسمون این جنگل انگارهمیشه تاریکه و بی فروغه
به یک دفعه از آن دور روشن شد درختی با نور
رفتم جلو به سوی درخت تا ببینم آن نور
روشنی از روی تنه بود
انگاری ردپای عشق بود
ردپای عشق همین جاست
تویه سیاهی زندگی ماست
عاشقی رو تنه نوشته
با خط عشق و جنون نوشته
که روشنی من تو هستی تو جنگل سیاهی
به عشق تو نوشتم که عشق من تو هستی .
ردپای عشق تو روی تنه قلبم حک شده و تنها روشنی جنگل تاریک
و سیاه زندگیم تو هستی .