تبليغاتX
شب های بی قراری
وعده دیدار ...

              

 

ایمان دارم که یک بار دیگر از نزدیک چشم های زیبا ومملوء ازعشق تو را بدون حصاری روبروی خود خواهم دید . آن روز دیگر آسمان ابری نخواهد بود و دیگر خورشید پشت ابرهای تاریک پنهان نشده است و دیگر مه ٬ روشنایی روز را نگرفته است . صبح آن روز صدای همه چیز را با ترنم عشق خواهی شنید و بوی عشق را در لابه لای تمام اجزای دنیا حس خواهی کرد و همه چیز برایت زیبا و قشنگ خواهد بود و گرمای تابستان همانند طراوت بهار برایت لذت بخش خواهد بود و قسم به شب اگر روز به تاریکی برسد قرص کامل ماه را در آسمان خواهی دید و تمام ستاره ها از دور برایت چشمک خواهند زد . آن روز روزی است که از پس زمان و مکان جدا خواهم شد و هر کجا که باشم در لحظه ایی که باد موافق عشق ما می وزد یک بار دیگر نگاهم را در نگاهت خیره خواهم کرد . با تمام وجود احساس می کنم که آن روز بسیار دور نیست و شاید هم به نزدیکی یک چشم به هم زدن باشد . آن روز است که به تو نشان خواهم داد عشق من در پس ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه ها کم نمی شود بلکه این زمان است که عشق من به تو را لحظه به لحظه زیادترمی کند . آن روز دیگر سرم را از روی خجالت پایین نمی اندازم بلکه سرم را با افتخار به عشق تو بالا خواهم برد تا تمام آدمیان بدانند که افتخارم در این دنیا عاشقی توست . آن روز وعده دیدار ما در ساعت عشق و درکوچه عاشقی است . با همان گل های زرد تازه به دیدارت خواهم آمد تا در گلدان عشقمان گل های داوودی پرپرشده جای خود را به گل های زرد تازه بدهند و در باغ عشقمان آن گل ها را بکاریم تا هر روز گل های بیشتر و تازه تری سبز شوند . در آن روز به تو ثابت خواهم کرد که رهگذری نیستم که ساده از جاده عشق تو عبور کنم و یا در فرعی دیگری تغییر مسیر دهم بلکه من عاشقی هستم که به شوق دیدار تو پا به جاده بی انتها عشق گذاشته و تا ابد در این جاده مسیرم را ادامه خواهم داد و در این جاده با هر تبش قلبم صدای عشق را فریاد خواهم زد . پس انتظارت را خواهم کشید تا در روز دیدار ناهمواری های این جاده را باهم و با دستان هم هموار کنیم .

2نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:53  توسط مرتضی  | 

*
*
*
*

This free script provided by

New Page 2