
باز در خواب دیدم تو را
دیدم آن چشمای زیبای تو را
خواب هر شبم ٬ دیدن زیباهاست
دیدن رویای تو ٬ در آسمان هاست
نمی دانم چه شد ٬ بازامشب به خوابم آمدی
عشق را در نگاهت ارمغان آوردی
در خواب بار دیگر با تو تنها شدم
با صدای تو ٬ هم صدا در خواب شدم
بار دیگر با پاهای من راه آمدی
دست در دست من با عشق ٬ همراهم آمدی
بار دیگرعشق را در وجودم تازه کردی
معانی عشق را دوباره به یادم آوردی
اما باز دیدنت در خواب کوتاه بود
مانند آن روزغربیه ای در راه بود
درخواب هم ٬ تو را از من جدا کردند
به یک چشمک ٬ تو را از من سوا کردند
تا که دستت را ٬ ز دست من جدا کردند
یادم آمد در خواب ٬ شبی مرا از تو جدا کردند
داشتم در سینه با تو حرفی به یادگار
تا بگویم ٬ بشکنم بعض این دل در روزگار
قبل رفتن خواستم بغض دل پیش تو وا کنم
راز دل را پیش تو رسوا کنم
دویدم سوی تو با اشتیاق گفتم درگوشت آرام
دوستت دارم ای آرام جان .
به خوابم که آمدی آنقدر دستم را محکوم فشردی که گرمای دستت را هنوز
دربیداری احساس می کنم کاش هیچ وقت ازاین خواب بیدار نمی شدم.