
بازامروز دلتنگ شدم . دلتنگ كوچه هايي شدم كه خم آنها را با هم پيموديم و در خم آنها عشق را تجربه كرديم ولي چه سود كه ديگر كوچه اي نمانده . امروز دلتنگ صدايي شدم كه وقتي حرف مي زد به جاي شنيدن صدايش ترنم عشق گوش من را نوازش مي داد ولي چه سود كه ديگر گوشي براي شنيدن نمانده . امروزدلتنگ چشم هايي شدم كه وقتي من را نگاه مي كرد انگار روزگار با من مهربان شده و شادي جاي غم را گرفته ولي چه سود كه باز غم به سراغم آمده و جاي شادي رو گرفته . امروز دلتنگ لحظه هايي شدم كه تو را پيدا كرده بودم لحظه هايي كه يك ثانيه آن خالي از عشق نبود پراز شور وشوق ديدنت بود ولي چه سود كه ديگر لحظه ايي برايم باقي نمانده . امروز دلتنگ شبي شدم كه تا نيمه شب با هم حرف زديم ومرا به زندگي اميدوار كردي ولي چه سود كه ديگر اميدي برايم نمانده . امروز دلتنگ روزهايي شدم كه مي خواستي صدايم را بشنوي ، مي خواستي مرا ببيني ولي چه سود كه برايم صدايي نمانده . امروز دلتنگ شب هايي شدم كه خواب به چشم هايم نمي آمد و تا صبح فقط به تو و خاطرات با تو بودن فكرمي كردم ولي چه سود كه ديگر شبي برايم نمانده . امروز دلتنگ التهابي شدم كه روز اول براي حرف زدن با تو داشتم ولي چه سود كه ديگر حرفي برايم نمانده . امروز دلتنگ زباني شدم كه مي گفت يك روز بي من مي ميره ولي چه سود ديگر آن زبان با من حرفي نداره . امروز دلتنگ نيمكتي شدم كه يك بار با هم روي آن نشستيم ومن صد بار بي تو روي آن نشستم ولي چه سود كه ديگر تو كنارم نشسته بودي . امروز دلتنگ قابي شدم كه عكس تو را در خود جا داده بود ولي چه سود كه ديگر عكسي در آن نمانده . امروز دلتنگ آهنگي شدم كه لحظه هاي با تو بودن را به يادم مي آورد ولي چه سود كه ديگر آهنگي براي گوش دادن نمانده . امروز دلتنگ اشك هايي شدم كه هر روز به خاطر دوري ازتو روي گونه هايم جاري مي شد ولي چه سود كه ديگراشكي براي چشمهايم نمانده . امروز دلتنگ ستاره اي شدم كه هر روز خبري از تو برايم مي آورد ولي چه سود كه ستاره اي در آسمان من نمانده . امروز دلتنگ طلوع خورشيدي شدم كه با طلوعش تو را در ذهنم تداعي مي كرد ولي چه سود كه ديگر صبحي برايم نمانده . امروز دلتنگ پاهايي شدم كه همراه پاهاي من قدم برمي داشت ولي چه سود كه پايي براي راه رفتن نمانده . امروز دلتنگ روشنكي شدم كه حس قشنگ عاشق بودن را به من هديه داد ولي چه سود كه ...
