
من مثل يه برگ زردي
كه ميفته از درختا
تو مثل طراوت گلاي نرگس
روي قلبم من نوشتم
بي تو هرگز...
بين من و تو فاصله غو غا مي كنه
ياد حرفهاي قشنگت منو رها نمي كنه
تو ، منو گذاشتي رفتي
توي روزگار وحشي
توي كوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي
تو مثل ستاره اي كه توي شبهاي سياهم
مي درخشي و ميشي جون پناهم
تو مثل طراوت گلاي پونه
چرا رفتي از برم
تو مثل يه تيكه ابري توي آسمون آبي
پاك و ساده مثل رويا ، مثل خوابي
بگو يك بار ، آره يك بار
بر ميگردي...

لبم خاموش ، هوا سنگين ، منم مجنون بي ليلا ، منم فرهاد بي شيرين
تو رفتي و شكستم من ، نموندي با من تنها
من عاشق ، من خسته ، نمي تونم كه تا فردا بمونم همدم اين شب
بخونم راز شب ها رو
تو تاريك اين شب ها ببينم عكس فردا رو
خدا حافظ نسيم عشق ، خداحافظ ستاره ها
برواي صورتك بي تو ندارم همدمي جزآه...
خداحافظ دل عاشق
خداحافظ شب مستي
توهم اي صورتك رفتي كجا رفتي كجا هستي
خداحافظ دل عاشق
غم تو رفتن و رفتن
تو هم اي صورتك رفتي
خداحافظ سراب من ، خداحافظ سراب من...

كاش مرا مي فهميدي
آن زمان كه عاشقانه
برايت غزل غزل گريه مي كردم
گفتي محبت كن برو
گفتم خداحافظ ولي.....
رفتم كه باورت بشه
دارم محبت مي كنم
سخته يكي بهت بگه
ستاره شو بچينمت
يكم كه بگذره بگه
ديگه نيا ببينمت.....
دراين زمانه...
اگر عشق معناي هرگز نرفتن تو از كنارم را مي داد . اگر عشق معناي روزهاي با تو بودن را مي داد . اگر عشق معناي نگاه هاي منتظر تو را مي داد . اگر عشق معناي در كنار تو نشستن را مي داد. اگر عشق معناي خاطرات قشنگ در كنار تو بودن را مي داد . اگر عشق معناي خنده هاي شيرين تو را مي داد . اگر عشق معناي عاشقانه زيستن با تو را مي داد . اگر عشق معناي آبي روسري تو را مي داد . اگر عشق معناي گريه هاي هر شب من را مي داد . اگر عشق معناي لحظه هاي راه رفتن با تو را مي داد . اگر عشق معناي زردي گل هاي داوودي پرپر شده روي نيمكت پارك را مي داد . اگر عشق معناي رهاشدن از غروب تنهايي را مي داد . اگر عشق معناي برگ هاي زرد شده زير پاهايت را مي داد . اگر عشق معناي قلب پاره پاره من را مي داد . اگر عشق معناي خواستن تو را مي داد . اگر عشق معناي دست هاي گرم تو را مي داد . اگر عشق معناي حرف هاي عاشقانه تو را مي داد . اگر عشق معناي چشم هاي سياه تو را مي داد . اگر عشق معناي هميشه ديدن تو را مي داد . اگر عشق معناي دوست داشتن تو را مي داد . اگر عشق معناي فداشدن براي تو را مي داد . اگر عشق معناي روشنك را مي داد .
شايد هيچ گاه عشق را از ياد نمي بردم...

بازامروز دلتنگ شدم . دلتنگ كوچه هايي شدم كه خم آنها را با هم پيموديم و در خم آنها عشق را تجربه كرديم ولي چه سود كه ديگر كوچه اي نمانده . امروز دلتنگ صدايي شدم كه وقتي حرف مي زد به جاي شنيدن صدايش ترنم عشق گوش من را نوازش مي داد ولي چه سود كه ديگر گوشي براي شنيدن نمانده . امروزدلتنگ چشم هايي شدم كه وقتي من را نگاه مي كرد انگار روزگار با من مهربان شده و شادي جاي غم را گرفته ولي چه سود كه باز غم به سراغم آمده و جاي شادي رو گرفته . امروز دلتنگ لحظه هايي شدم كه تو را پيدا كرده بودم لحظه هايي كه يك ثانيه آن خالي از عشق نبود پراز شور وشوق ديدنت بود ولي چه سود كه ديگر لحظه ايي برايم باقي نمانده . امروز دلتنگ شبي شدم كه تا نيمه شب با هم حرف زديم ومرا به زندگي اميدوار كردي ولي چه سود كه ديگر اميدي برايم نمانده . امروز دلتنگ روزهايي شدم كه مي خواستي صدايم را بشنوي ، مي خواستي مرا ببيني ولي چه سود كه برايم صدايي نمانده . امروز دلتنگ شب هايي شدم كه خواب به چشم هايم نمي آمد و تا صبح فقط به تو و خاطرات با تو بودن فكرمي كردم ولي چه سود كه ديگر شبي برايم نمانده . امروز دلتنگ التهابي شدم كه روز اول براي حرف زدن با تو داشتم ولي چه سود كه ديگر حرفي برايم نمانده . امروز دلتنگ زباني شدم كه مي گفت يك روز بي من مي ميره ولي چه سود ديگر آن زبان با من حرفي نداره . امروز دلتنگ نيمكتي شدم كه يك بار با هم روي آن نشستيم ومن صد بار بي تو روي آن نشستم ولي چه سود كه ديگر تو كنارم نشسته بودي . امروز دلتنگ قابي شدم كه عكس تو را در خود جا داده بود ولي چه سود كه ديگر عكسي در آن نمانده . امروز دلتنگ آهنگي شدم كه لحظه هاي با تو بودن را به يادم مي آورد ولي چه سود كه ديگر آهنگي براي گوش دادن نمانده . امروز دلتنگ اشك هايي شدم كه هر روز به خاطر دوري ازتو روي گونه هايم جاري مي شد ولي چه سود كه ديگراشكي براي چشمهايم نمانده . امروز دلتنگ ستاره اي شدم كه هر روز خبري از تو برايم مي آورد ولي چه سود كه ستاره اي در آسمان من نمانده . امروز دلتنگ طلوع خورشيدي شدم كه با طلوعش تو را در ذهنم تداعي مي كرد ولي چه سود كه ديگر صبحي برايم نمانده . امروز دلتنگ پاهايي شدم كه همراه پاهاي من قدم برمي داشت ولي چه سود كه پايي براي راه رفتن نمانده . امروز دلتنگ روشنكي شدم كه حس قشنگ عاشق بودن را به من هديه داد ولي چه سود كه ...

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
باز شب فرارسيد. هوا تاريك و سرد است. بازامشب هم به ياد تو افتادم به ياد خاطرات خوش با تو بودن پنجره اتاقم را رو به آسمان باز كردم تا در سياهي آسمان ستاره اي پيدا كنم تا شايد از تو خبري آورده باشد. نگاهم به اولين ستاره كه خورد ياد اولين روزي افتادم كه به من لبخند زدي اشك تويه چشمانم حلقه زد دومين ستاره را كه ديدم ياد اولين باري افتادم كه نگاهم به تو افتاد ديگه خدايا طاقت ندارم سومين ستاره شبيه تو بود واي...دارم ديوانه مي شم پنجره را بستم گوشه ايي از اتاق شروع به گريه كردم انگار اشكهايم تمامي ندارد وقتي گريه هايم را كنترل كردم وقتي چشمان قرمزم را باز كردم به هر جا نگاه مي كردم فقط تو را مي ديدم به هر چيز نگاه مي كردم انگار تويي كه جلوي من ايستادي كاش اين لحظه هاآنقدر زود سپري مي شد تا زماني برسد كه من بتوانم يك بار ديگر تو را پيش خودم ببينم. لحظه هاي بي تو بودن لحظ هاي بي تو نفس كشيدن خيلي سخته. ديگر تويه خانه نمي توانم دوام بياورم از خانه بيرون زدم به سراغ جاي رفتم كه اولين بار حس عشق را در نگاهت ديدم جايي كه در آنجا دوباره متولد شدم ولي افسوس كه آنجا
پس همين جا در كنارت تا ابد مي مانم...
كاش
كاش كاش
كاش كاش كاش
كاش كاش كاش كاش
كاش كاش كاش كاش كاش
كاش كاش كاش كاش كاش كاش
كاش تولد خود را هيچ وقت نمي ديدم
كاش اين زندگي را با چشمانم نمي ديدم
كاش حس غريب تنهايي را در فكرم نمي ديدم
كاش آسمان بي ستاره را جلوي چشمانم نمي ديدم
كاش عشق را درلا به لاي چشمان گريان نمي ديدم
كاش ديگرروي زمين جاي قدم هايم را نمي ديدم
كاش حس تلخ جدايي را در چشمانت نمي ديدم
كاش زندگي بدون تو را هيچگاه نمي ديدم
كاش ديگررفتنت را از پيشم نمي ديدم
كاش آخرمرگ عاشقانه رامي ديدم
كاش كاش كاش كاش كاش كاش
كاش كاش كاش كاش كاش
كاش كاش كاش كاش
كاش كاش كاش
كاش كاش
كاش