تبليغاتX
شب های بی قراری
ديوونتم، ديوونتم، ديوونه!!

شب شده ساكته خونه

مي گرده دل دنباله يك بهونه

مي گرده باز گنجه خاطراتو

پي يه حرف ناب عاشقونه

عكس تو رو باز مي ذاره رو به روش

كه تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه كه چه جوري

قر چشاي نازتو بدونه

تو عصري كه قحطي عطر ياسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

كافيه اسمتو يه جا ببينم

تا حس شعرم بزنه جوونه

من نميتونم بگم اندازه شو

اينو فقط شايد خدا بدونه

محاله كه عشق ما رو ندونن

برو سوال كن از گلاي پونه

اگه بخوان خيلي كم از تو بگن

ميگن همون كه خيلي مهربونه

مهم ولي تويي كه اسم نازت

با من يه جايي پشت آسمونه

اونا نميدونن ستاره هامون

دوتاست ولي توي يه كهكشونه

اينو بخون تا دوباره بدوني

ديوونتم، ديوونتم، ديوونه...

 

                           

2نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 15:42  توسط مرتضی  | 

نیاز ...

حرف رفتنت كه ميشه

دلم انگار ميشه پرپر

نمي خواهم بياد شبي كه

واسه ماشه شب آخر

صد هزار حرف نگفته

واسه تو ، تو سينه دارم

شب و روز از تو نوشتن

هميشه همينه كارم !

جريان گرم عشقه

لحظه لحظه با تو بودن

تو وجود من نشسته

بي تو از غصه سرودن

كاش مي شد اينو بفهمي

كه چقدر برام غزيزي

                                             

وقته رفتنت يه دنيا غصه

تو دلم مي ريزي!

خوب اين مداد و كاغذ

همدم تنهايي هامه

خوبه وقتي بي تو هستم

دست كم اينا با هامه

توي دنياي وجودت

جز محبت نمي بينم

اينقدر ماهي كه با تو

حتي ماه رو نمي بينم !

حس من حس عجيبي

از غم و عشق و نيازه

مي دونم مياي يه روزي

با يه دنيا حرف تازه....

2نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 15:37  توسط مرتضی  | 

با تو بودن...

با بودنت دنياي من

دنياي من رنگي تر از هميشست

قلب تموم آدماش

از جنسي مثل شيشست

با بودنت رنگين كمون

يه رنگ اضافه داره

رنگي كه زيبايش تو رو

تو ذهن من مياره

با بودنت تو گلخونه

هيچ گلي كم ندارم

هيچ گلي اونجا نمي خوام

وقتي تويي كنارم

با بودنت غصه ميره

شادي جاشو مي گيره

با ديدنت هر چي غمه

تو قلب من ميميره

با بودنت شعراي من

معناي تازه دارن

گلهاي اطلسي برام

شكلي دوباره دارن

با بودنت دلم ميخواهد

كه از سينه جدا شه

پر بكشه به سمت تو

تو را ه تو فدا شه

با بودنت دوستت دارم

روي زبونم ميشينه

سهم من از با تو بودن

اين عشق نازنينه

با بودنت تو زندگي

يه عمر تازه دارم

براي ديدن تو، من

يه عمر در انتظارم

هر شب كه به خواب من مياي

من ديگه شك ندارم

يه روز مياد با من باشي

بموني در كنارم ...

2نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 15:33  توسط مرتضی  | 

دوستت دارم...

دوست دارم به چه زبونى بگم ؟

Italian:Ti amo

Greek : S'ayapo

Spanish : Te quiero

English : I Love You

German : Ich liebe Dich

Turkish : Seni Seviyurum

Vietnamese : Em ye^u anh

Persian : Tora doost daram

Iranian : Man doosat daram

Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

Hindi : Mai tumase pyre karati hun

Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

Ukrainian : Ja tebe koKHAju

Syrian/lebanese : Bhebbek

Yugoslavian : Ya te volim

Japanese : Kimi o ai **eru

Swedish : Jag a"Iskar dig

Russian : Ya vas liubliu

Africans : Ek het jou li

Romanian : Te iu besc

Arabic : Ana Behibak

Tunisian : Ha eh bak

French : Je t'aime 

به خدا دوست دارم ...

2نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 20:53  توسط مرتضی  | 

ساعت تنهایی...

ثانيه ها را بنگر كه چه محزون

موسيقي تنهايي را مي نوازد ...

به ياد كسي كه به اميد ديدن دوباره او زنده ام

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود

و گريه ات ، كه دگر خود دليل محكم بود

بهشت سبز دلم ، بي تو اي سرا پا درد

تنور داغ عطش خانه ، جهنم بود

شبي كه خسته تر از سايه آمدي ، ديدم

كه رد حادثه در چهره ات مجسم بود

و اشك اين عصاره درد

به روي زخم عميق دل تو مرهم بود

مرا به دست باد سپردي و رفتي

شبي كه بارش باران مدام نم نم بود

كاش ...

مي ماندي

و اكنون دلم نواي خوش تري مي نواخت

تا زنده ام ، هستي ، كجا؟

در آبادي بعد از تو هميشه خراب دل

در خاطر و در ياد بعد از تو هميشه تنهاي دل

دوستت دارم کاش می دانستی ...

2نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:4  توسط مرتضی  | 

راز عشق ...

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو تا چشمات پر از اندوه

واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم

قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه

عشق تو ، بودن با تو

پرم از ترانه تو

گر چه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستي پيشم

اونا دستمو مي گيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه

واي اگرمن اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه

بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو

بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ خا بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه ميشد واسه گريه

رو شونت سر مي گذاشتم ...  

2نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 13:45  توسط مرتضی  | 

نغمه عشق ...
مي نويسم از تو !

از تو اي شادترين . اي تازه ترين

نغمه عشق ...

تو كه سرسبز ترين منظره اي

تو كه سر شار ترين عاطفه را

نزد تو پيدا كردم .

و تو كه سنگ صبورم بودي

در تمام لحظاتي كه خدا

شاهد غصه و اندوهم بود ...

به تو مي انديشم !

به تو مي بالم !

و از تو مي گيرم

هر چه انگيزه درونم دارم

من شباهنگام

آن دم كه تو را نزد خود مي بينم

بهترين آ رامش

برترين خواهش و احساس نياز

در دلم مي جوشد ...

روز ها مي گذرد!

عشق ما رو به آسماني شدن است

رو به برترشدن از هر حسي

كه در اين عالم خاكي پيداست

دوستت مي  دارم!

 از همين نقطه خاكي...

 تا آسمان

دوستت مي دارم !

از زمين تا بخدا ...

2نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 13:41  توسط مرتضی  | 

انتظار ...

واژه غريبي است ....

واژه اي كه روزها يا شايدم ماههاست كه با آن خو گرفته ام

كه چه سخت است انتظار

هرصبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداي من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نو شتم در برگ تنهاييم براي تو، نمي دانم؟

شايد روزي  بخوانند بر تو ، عشق مرا...

مي دانم روزي خواهي آمد ، مي دانم...

گريان نمي مانم ، خندانم

براي ورودت اي عشق

وقتي كه به يادت مي افتم به ياد خاطراتت...

نامه هايت را مرور مي كنم يك بار ... نه ... بلكه صدها بار

وجودم را سراسر عشق فرار مي گيرد ...

و اشك شوق بر گونه هايم روانه مي شود ...

تنها مي گويم ، هميشه در قلب مني تو

مي دانم كه باز خواهي گشت ... مي دانم !

به ياد لحظات انتظار و تنهايي ...

به ياد او و تقديم به او ....

2نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 13:34  توسط مرتضی  | 

رویا ...

                بزار تو خواب بمونم اگر حقیقتی نیست       

              رویای با تو بودن قشنگ تر از زندگیست

2نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 21:18  توسط مرتضی  | 

*
*
*
*

This free script provided by

New Page 2