

یه برگ زرد پاییزی روی قبرم
این منم که عمری تویه قبرم
بعد یه عمرعاشقی تو کوله بار زندگی
همشون تموش و مرد تویه راه زندگی
حالا من اینجا تک وتنهام
چشم به راه یه یار و همدم
این همه شادی و غم تو دنیا
کی میاد ؟ سراغ این قبرا
خیلی وقته آبی نخورده
این سنگ قبر خاکی سخته
من که داشتم خاطراتی همچو دریا
ولی انگار که نبودن از همون اول دنیا
این زمین می مونه بازم
اگه آدمایش بمیرند بازم
این درخت که نشسته پای قبرم
دیگه انگاری خشکیده با غم
شبا اینجا سیاهه ولی تاریکش یه نوره
یاد نور ماه آبی که می دیدم همیشه
من که مردم با عاشقی
واسه عشقم بودن یه زندگی
حالا عشقم من اینجام به سادگی
منتظر یه نگاه تو این تاریکی
گوش هام رو به زمینه
صدای پاهات یه تنینه
تو بیا ! آسمون شاید بتونه
تویه روشنی روز ٬ ماه و بیاره
برام دیگه طاقتی نمونده
آسمون هنوز ابری مونده
هرچی غم وغصه تو دنیاست
تو دل غریب من مونده
گریه هام شده سرازیر تویه قبر خاکی
تا بیای دست بکشی بزنی کنار برگی
کاشکی دنیا تموم شه من و تو تنها شیم
واسه یه بار هم که شده کنارهم باشیم
خدا مگه نگفتی ازهم ٬ جدا نمی شن
عشقای آسمونی با هم ٬ همیشه هستن
حالا من اینجا یه مردم
مرده ای بدونه عشقم
تو دنیای بی رنگی با این همه زرنگی
خدا فقط من اینجام تو این قبر تنهایی
تموم کن تا نفهمم
عشقا فقط تو دنیان واسه یه کم قشنگی .


ماه آسمون نگاه کن دوباره شب که رسیده
دنیا رو شب گرفته منتظر به راه نشسته
تا بیای رخ بنمایی تویه آسمون آبی
هوا ابری نمونه ، آسمون بشه بهاری
ماه آسمون دلم تنگ ، تنگ دیدن نگاته
رو زمین هرچی که هستش واسه دیدنت بیداره
زیر نور مهتاب تو دلم انگار بی قراره
بی قرار دیدن عشق ، توی نور تو نشسته
از خدا می خوام که هرشب واسه دیدنت بیدار شم
بیام ببینمت باز ، اگه نبینمت می میرم
ماه آسمون تو هرشب یاد عشقم رو می یاری
یاد اون عشقی که دوره ، واسه قلبم ، تو می یاری
ماه آسمون تو آخه مثل یار منی انگار
فکر کنم به جات نشسته ، یار من تو آسمونا
آخه یار من قشنگه ، پری دریای عشقه
عشق ما تو کهکشون ها همتایی جز ما نداره
یار من واسم تو هر وقت مثل ماه آسمونی
همیشه هر کجا که باشم ماه قلبم ، تو می مونی
دوباره صبح که رسیده وقت رفتن نگاته
می مونم اینجا تا فردا ، تا ببینمت دوباره
دیگه طاقتی نمونده واسه بودن تو ، بودم
حالا انگار که تا فردا نمی تونم که بمونم
ماه آسمون تو هستی بهونه دیدن عشقم
دنبال نگاه یارم تویه نور تو می گردم
ماه آسمون تو نیستی ما قلب شکستم
ماه من ، تو آسمونا فقط تو هستی ، عشقم .
ماه آسمون قلبم هرشب حرفهایی که با تو دارم با ماه تویه آسمون
می زنم تا شاید ماه ، پیغام عشقم را برایت به ارمغان آورد .

یه جاده سرد و سیاه روبروی پاهای من
یه دریاچه بی موج و ماهی پیشروی لحظه های من
نیمکت های خالی بی یار و همدم
آسمون تاریک بی ماه و در غم
پشت سرم از زندگی چیزی نیست
روبروم جز تاریکی اثری نیست
انگاری اینجا آخر راه ست
ماندم برای من یه اشتباست
تا آخر جاده فقط ، یه پل برای رفتنه
رفتن و رسیدن به آخره
چراغا دارن خاموش می شن
لحظه ها دارن تموم می شن
اما تو دلم هنوز یه روشنی ست
تو این برهوط یه حس تازه یست
انگاری این حس جرات موندنه
موندن و نترسیدن و جنگ با زندگیه
حس عاشقی تو وجودمه
اونه که هنوز بهم قدرت زندگی می ده
حالا دیگه می خوام برم تا آخر جاده زندگی برم
بی ترس و واهمه برم با عشق و آرزو برم
فقط به دون که عشق تو
تو دنیا سیاهی توان رفتنم می ده
می رم جلو با قدرت
تو تاریکی و غربت
اگه تو رو ، تو راه ندیدم ، نگاتو ندیدم
فقط به دون که آخرش منتظرت نشستم .
جاده زندگی اگر چه تاریک و سرد و ترسناک است ولی با عشق تو
می شود تا پایان آن رفت و اگر در تاریکی آن همدیگر را
پیدا نکردیم در روشنی آخر جاده زندگی منتظرت
هستم تا از آنجا به بعد در کنارهم بقیه راه
را برویم .

برف زمستون می باره تو کوچه های عاشقی
همه جا باز سفید می شن مثل روزهای عاشقی
دونه های برف می باره روی ایون خونه ها
صدای عشق می پیچه باز ، تو آسمون خونه ها
یه حس غریبی می گه نگاهی منتظر توست
قلب من تند تند می زنه که بفهمه اون نگاه توست
رها می شم از تو خودم ...
می روم میان کوچه ها از روی برفا می گذرم
سپیدی کوچه بازم تو را به یادم می یاره
تو این سفیدی کوچه عشق فقط نگاه تو کمه
از آن دور می بینم ...
قاصدک سیپد عشق کنار پنجره ماست
انگاری تو سینه اون پیامی از عشق ماست
میشه نگاهتو دید توی سفیدی قشنگ اون
میشه یه عمر زندگی کرد با سفیدی نگاهت در اون
دارن دیگه تموم میشن برفای ابرهای خدا
داره انگار غروب میشه ، دیگه هوا سیاه میشه
تو باغچه خونه ما هنوز یک گل خشک نشده
کنار اون ، برفای عشق هنوز بازم آب نشده
اسم تو رو ، روی برف ، نوشتم کنار اون گل قشنگ
تا بغض دل خالی بشه تو این روزهای دل تنگ
اسم تو ، رو سفیدی حک شد
عشق تو ، تویه قلبم مثل همیشه تک شد .
تویه سفیدی برف میشه نگاه قشنگ تو را دید ، تویه غروب شب برفی
میشه عشق تو رو چراغ روشن جاده زندگی نامید .

دنبال ردپای عشق از جاده ها گذشتم
دنبال عشق و اون جنون همه جا رو که گشتم
دنیا پشت سرم بود هرچی بود و نبود که گشتم
ولی آخر جاده مونده هنوز اونجا رو نگشتم
آخر جاده چه آشناست
یه جنگل سرد و بی صداست
داخل اون درختا بی روح اند و سنگین
انگاری پرنده ای نیست روی شاخه های غمگین
تو این جنگل کسی نیست ازعشق و جنون بخونه
دلا همه که مردن انگاری این جنگل سیاهه
تو این جنگل سیاهی ، روشنی جایی نداره
آسمون این جنگل انگارهمیشه تاریکه و بی فروغه
به یک دفعه از آن دور روشن شد درختی با نور
رفتم جلو به سوی درخت تا ببینم آن نور
روشنی از روی تنه بود
انگاری ردپای عشق بود
ردپای عشق همین جاست
تویه سیاهی زندگی ماست
عاشقی رو تنه نوشته
با خط عشق و جنون نوشته
که روشنی من تو هستی تو جنگل سیاهی
به عشق تو نوشتم که عشق من تو هستی .
ردپای عشق تو روی تنه قلبم حک شده و تنها روشنی جنگل تاریک
و سیاه زندگیم تو هستی .

یه صدا داره میاد
صداش برام چه آشناست
زمزمش هنوز تو گوشمه
دلم براش چه تنگ شده
شنیدم امشب اون صدای عاشقونه
صدایی که باهاش دارم هزار تا خاطره
دلم هنوز برای عشقمون پر می زنه
عشقمون هنوز تو صداش موج می زنه
انگاری صدا ، صدای عشقمه
همون صدای که آهنگ وجودمه
صدات هنوز مثل اون روزا قشنگه
هنوز برای من یه رنگه
کاش می شد بشکنه این سکوت کشنده
خیلی دلم داره باهات حرف های عاشقونه
انگاری دیگه وقت تمومه
وقت رفتن و نشنیدن صداته
کاش می شد حرف دل با تو زنم
تا که دل شود کمی آرام
باز انگار حرف دل تو سینه ماند
ولی امشب حرف دل فریاد زنم
تا که عالم بشنود عاشقی تنها نشسته
می گوید : دوستت دارم برای همیشه .
صدایت هنوز قشنگه ، صدایت هنوز برای من بهترین صدای
دنیاست بزار یک بار دیگه با شنیدن صدایت
ترنم عشق در وجودم تازه بشه .

یاد پاییز ...
یاد برگای زرد درختاش
یاد خیس شدن تو خیابون
یاد چتر بالای سر تو
یاد خیس شدن من برای تو
یاد سرخی آفتاب غروب
یاد تنهایی بعد ازغروب
یاد گریه های شبونه
واسه دیدن تنها گل زمونه
یاد تبریک های عاشقونه
واسه زنده بودنت تا همیشه
یاد مهر و تولد عشق
یاد التهاب بودن یک روز با عشق
یاد زندگی ...
یاد بودن واسه تنها دلیل زندگی
یاد دلی عاشق ...
یاد تپیدن قلب به عشقی صادق
یاد تو ...
یاد عشقی که ساختم با تو
یاد تولدت در پاییز
یاد خداحافظی تلخت در پاییز
یاد چشمای خیس بارونی عشق
یاد بی قراری یه عاشق
واسه همیشه داشتن یه عشق
روز تولدت یاد تمام خوبی های دنیا افتادم و ای کاش در این روز
کنارت بودم . تولدت مبارک و یک دنیا عشق را از من
به عنوان هدیه تولدت قبول کنم .

زمین به دور خود و محور زمان چرخید . خورشید هم هر روز از مشرق طلوع و از مغرب غروب کرد . روزها گذشتند و ساعت ها ٬ دقیقه ها و ثانیه ها نیز همراه روزها و شب ها تمام شدند تا که امروز ٬ روز تولد من آمد . در این روز به اولین چیزی که نگاه کردم آسمان بود که انگار با رنگ آبی نقاشی شده بود . یک سال قبل نیز در همین روز بود که تلالوء رنگ عشق را در آسمان دیدم . این بار رو به خورشید تابان با قلبی شکسته آرزو کردم تا در پهنای بی انتهای آسمان آبی ٬ سرخی چشمهای سیاهت را ببینم ولی انگار هیچ کس حتی آسمان هم ٬ دراین روز برایم هدیه ای نیاورده . گوش ها و چشم هایم را بستم و فقط منتظر بودم تا صدای تبریک تو را از لابه لای صداهای غریبه بشنونم و بعد چشم هایم را باز کنم و ببینم که پیش روی من ایستادی و همان شاخه گلهای زرد را در دست داری تا بفهمم که این همه مدت با اشک چشمهایت از آنها نگه داری کردی و نگذاشتی که آنها پژمرده بشوند ولی افسوس این بار هم برای رویاهایم ٬ در عالم وجود حقیقتی پیدا نکردم . خورشید این روز هم مانند روزهای دیگر در حال نزدیک شدن به مغرب است و هنوز هیچ صدایی برایم آشنا نیست . چه تلخ است که روز تولد مجبور باشی صدای تبریک همه را گوش دهی ولی صدای آن کس که انتظار شنیدن آن را داری و به خاطر عشق او زندگی می کنی را هیچ وقت نشنوی . دیگر تنها از این می ترسم که زمانی بیاید که افسوس روزها و شبهایی را بخورم که بدون تو در حال سپری شدن هستند و دلهره پشیمانی دیر و شاید خیلی دیر وجودم را می لرزاند . کاش دنیا ارزش این تلخی ها را داشت و انسان زمان جبران آنها را پیدا می کرد و امیدوارم که آنقدر دیر نشود که راهی برای بازگشت و ساختن جاده های آینده نباشد .

نگو که گریه های هر شب منو نمی بینی
نگو که چشمای سرخ عاشق منو نمی بینی
نگو که پاهای خسته دنبال تو گشته را نمی بینی
نگو که دیگه منو تو خواب کنار دریا نمی بینی
نگو که کبوتر دلم تو آسمان عشقمون تنها شده
نگو که دیگه عشق پاکمون از دل تو جدا شده
نگو که ماهی دریای عشق تو ٬ بی کس شده
نگو که دیگه لیلی از مجنونش خسته شده
نگو که قفل دلت رو به عشق من بسته شده
نگو که نیمکت عشق ما بازم یک نفره شده
نگو که ناله های هر شبم به گوش تو نمی رسه
نگو که دیگه تو زندگی شدم بازم یه بی بهانه
نگو که حرفای من دیگه برات معنا نداره
نگو که دیگه قلب تو واسه عشق من جا نداره
نگو که دلت واسه دیدن من دیگه تنگ نمی شه
نگو که دفتر عشق ما از این به بعد بسته میشه
نگو که من برات بودم فقط یک اشتباه تو زندگیت
نگو که تکرار نمیشه این اشتباه تو زندگیت
نگو که یادت نمی یاد دوستم داشتی یه روز

ایمان دارم که یک بار دیگر از نزدیک چشم های زیبا ومملوء ازعشق تو را بدون حصاری روبروی خود خواهم دید . آن روز دیگر آسمان ابری نخواهد بود و دیگر خورشید پشت ابرهای تاریک پنهان نشده است و دیگر مه ٬ روشنایی روز را نگرفته است . صبح آن روز صدای همه چیز را با ترنم عشق خواهی شنید و بوی عشق را در لابه لای تمام اجزای دنیا حس خواهی کرد و همه چیز برایت زیبا و قشنگ خواهد بود و گرمای تابستان همانند طراوت بهار برایت لذت بخش خواهد بود و قسم به شب اگر روز به تاریکی برسد قرص کامل ماه را در آسمان خواهی دید و تمام ستاره ها از دور برایت چشمک خواهند زد . آن روز روزی است که از پس زمان و مکان جدا خواهم شد و هر کجا که باشم در لحظه ایی که باد موافق عشق ما می وزد یک بار دیگر نگاهم را در نگاهت خیره خواهم کرد . با تمام وجود احساس می کنم که آن روز بسیار دور نیست و شاید هم به نزدیکی یک چشم به هم زدن باشد . آن روز است که به تو نشان خواهم داد عشق من در پس ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه ها کم نمی شود بلکه این زمان است که عشق من به تو را لحظه به لحظه زیادترمی کند . آن روز دیگر سرم را از روی خجالت پایین نمی اندازم بلکه سرم را با افتخار به عشق تو بالا خواهم برد تا تمام آدمیان بدانند که افتخارم در این دنیا عاشقی توست . آن روز وعده دیدار ما در ساعت عشق و درکوچه عاشقی است . با همان گل های زرد تازه به دیدارت خواهم آمد تا در گلدان عشقمان گل های داوودی پرپرشده جای خود را به گل های زرد تازه بدهند و در باغ عشقمان آن گل ها را بکاریم تا هر روز گل های بیشتر و تازه تری سبز شوند . در آن روز به تو ثابت خواهم کرد که رهگذری نیستم که ساده از جاده عشق تو عبور کنم و یا در فرعی دیگری تغییر مسیر دهم بلکه من عاشقی هستم که به شوق دیدار تو پا به جاده بی انتها عشق گذاشته و تا ابد در این جاده مسیرم را ادامه خواهم داد و در این جاده با هر تبش قلبم صدای عشق را فریاد خواهم زد . پس انتظارت را خواهم کشید تا در روز دیدار ناهمواری های این جاده را باهم و با دستان هم هموار کنیم .

یاد چشمات که می افتم قلبم می لرزه عاشقونه
انگاری می خواد بمونه باهت تا همیشه
می خوام عاشقت بمونم حتی اگه ندونی
می خوام پیشت بمونم حتی اگه نمونی
انتظار تو برام قشنگه حتی اگه نیایی
کی گفته که عاشقی آخرش میشه جدایی
روز و شبا رو بی تو سر می کنم
ولی خیالت که هست می خوام با خیالت بمیرم
زندگی بی عشق یه خوابه که همش کابوس و عذابه
بدون تو زندگی واسه من خراب و تباهه
دیدم اگه نخونم که عاشق تو هستم
میشه دلم دیوونه بازم تو این زمونه
یادگاری ازتو نمونده جز نگاه اول عاشقونه
می خوام اون نگاه رو نگه دارم همیشه
توی قلب عاشق من جزعشق تو چیزی نمونده
همه می گن به من دیوونه این عشق تو جنونه
یاد من تو دادی این جنونه بی بهانه
پیش کی برم به جز تو که عاشقیش مثل تو باشه
به عشق پاک ما بود که لیلی ٬ مجنون ما شد
صد هرازتا ظلیخواه اسیر مستیمون شد
هنوز چند برگ که مونده از شبای بی قراری
جای دفتر روی اون چند برگ می نویسم یادگاری
می خوام شروع کنم دوباره حس قشنگ عاشقونه
حس از تو نوشتن که دوستت دارم همیشه .
می خواهم در صفحه شطرنج دلت شاه عشق باشم و با کیش رخت به یک باره
مات شوم و از همین جا شروع می کنم ٬ شروعی دوباره … .

پرسه زدم تو کوچه ها ٬ لابه لای درختا
تا ببینم یه عشقی ٬ مونده هنوز به یادگار ؟
کوچه ها رو گذاشتم پشت سرم ٬ یکایک
دیدم ازعشق و نگاهت ٬ یادگاریی نمونده
با گریه و گلایه رفتم بالا ٬ بالای تپه
تا ببینم از آن دور٬ یادگاری از تو نمانده ؟
دنبال برق نگاهت بین مردم می گشتم
دیدم از نگاهت حتی خاطره ای نمونده
با رفتن تو سراب زندگیم خراب شد
روزای خوش زندگیم بدون تو تباه شد
رفتی و دیگه تموم شد رویاهای عاشقانه
رویاهایی که داشتیم با هم می ساختیم تا همیشه
می دونم دیگه جایی ندارم تویه قلب عاشق تو
می دونم دیگه اسمم نمی مونه تویه ذهن همیشگی تو
واسه همین دعا کردم همان جا
با هر کس که باشی ٬ خوش باشی همه جا
آمدم پایین تا بین مردم ٬ بشم گم
ولی در راه برخوردم به یک گل
در کنار گل سنگی نشسته بود
روی سنگ یادگاری ازعشق ٬ نقش بسته بود
انگار قبل از من عاشقی پی عشق می گشته
روی سنگ ٬ عشق خود را جا گذاشته
انگار دلی جز سنگ برای راز دل محرم نداشته
فکر کنم عشقش در راه تنهایش گذاشته
همان جا آرزو کردم که ای کاش
دل مردم مثال سنگ باشه
تا روی خود نگه داره شب و روز
عشق را یادگاری مثل اولین روز .
وقتی رفتی بغض راه گلویم را گرفته بود من غرور نداشتم بغض اجازه نداد
که صدایت کنم و بگویم برگرد ٬ نرو ... .
باز در خواب دیدم تو را
دیدم آن چشمای زیبای تو را
خواب هر شبم ٬ دیدن زیباهاست
دیدن رویای تو ٬ در آسمان هاست
نمی دانم چه شد ٬ بازامشب به خوابم آمدی
عشق را در نگاهت ارمغان آوردی
در خواب بار دیگر با تو تنها شدم
با صدای تو ٬ هم صدا در خواب شدم
بار دیگر با پاهای من راه آمدی
دست در دست من با عشق ٬ همراهم آمدی
بار دیگرعشق را در وجودم تازه کردی
معانی عشق را دوباره به یادم آوردی
اما باز دیدنت در خواب کوتاه بود
مانند آن روزغربیه ای در راه بود
درخواب هم ٬ تو را از من جدا کردند
به یک چشمک ٬ تو را از من سوا کردند
تا که دستت را ٬ ز دست من جدا کردند
یادم آمد در خواب ٬ شبی مرا از تو جدا کردند
داشتم در سینه با تو حرفی به یادگار
تا بگویم ٬ بشکنم بعض این دل در روزگار
قبل رفتن خواستم بغض دل پیش تو وا کنم
راز دل را پیش تو رسوا کنم
دویدم سوی تو با اشتیاق گفتم درگوشت آرام
دوستت دارم ای آرام جان .
به خوابم که آمدی آنقدر دستم را محکوم فشردی که گرمای دستت را هنوز
دربیداری احساس می کنم کاش هیچ وقت ازاین خواب بیدار نمی شدم.

شب غم گرفته نحس ٬ سکوت کشنده محض
آسمان ابری مه گرفته
ظلمت کوچه های تاریک بی ترانه
شاخه های بی برگ خشکیده
نیمکت خالی ٬ پرشده از برگ
قاب عکس خالی روی دیوار خاکی
التهاب بی تو رفتن ٬ بی تو ماندن
جاده های بی سرانجام ٬ بی انتها
تنهای تنها شدن تویه تنهایی شب ها
دوباره خاطره ای تلخ ٬ تویه ذهن من میاره
خاطره تلخ جدایی تویه شب آخرهم صدایی
خاطره رفتن تو ٬ رفتن و نموندن تو
خاطره جدایی تویه دفتر یادگاری
خاطره نوشتن عشق روی تخته سنگی
خاطره قلب شکسته من به امید دوباره دیدن
خاطره نگفتن تو برای نماندن
خاطره تلخ بی تو بودن تویه شب های بی قراری
اما خیلی وقته پاره کردم خاطرات تلخ جدایی
تویه ذهنم فقط عشق مانده به یادگاری
تویه تقویم نوشتم روز اول آشنایی
تا که از من جدا نشه ٬ عشق تا ابد اولی
بعد رفتن روی قبر فقط بنویسید یک کلام
آدم خفته زیر این خاک
خوابیده به عشق یک نگاه
اگه یه روز بالای قبر ٬ بایستی بکنی یک نگاه
می بینی نوشته روی اون
عاشقم ٬ همین ٬ والسلام .
اگر بمیرم و نگاهت را نبینم آرزو دارم که عشقمان آنقدرپاک باشد
که آن دنیا در زلالی رودها منتظر نگاهت باشم.
باز تو خونه ٬ باز تو کوچه
باز روی ایون خونه
بوی تو ٬ بوی بهاره
بوی سرسبزی غنچه
همه جا عطر بهاره
یاد روزای بهاری
یاد روزایی که باهم
برای بهار می خوندیم ازخیال من نمی ره
یادته بهت می گفتم همیشه پیشت می مونم
نمی رم از کنارت ٬ برات تا ابد می مونم
اما اون زمستون سرد
برفا رو نشوند رو گل
گلا را پژمرده کردش
منو از خیال تو برد
قولمو هنوز یادمه
قول اون روزای ابری
روزایی که تو خیابون ، برام ازعشق می گفتی
اما اون چشات نموندن برای نگاه خسته ام
رفتی و خاطرهاتو با خودت از اینجا بردی
رفتی و بدرقه تو ٬ اشک های چشمای من بود
بعد رفتنت دیگه من هر شب از خدا می خواستم
تا یک روز بیای از اون دور
دستاتو بزاری تو دستم
به خدا قسم اگه بیایی
نمیزارم جدا شه ٬ دستامون ازهم تا همیشه
دیگه برام نمونده بدون تو بهاری
اما تا ابد می خونم برای چشمای بهاریت
می مونم تو این شبای بی قراری نگاهت
تا بیای یک روز کنارم
بخونی از بهار تا ابد برایم ...
به امید بازگشت همیشگیت به بهارهمیشه سبزعشقمان...

آسمان هم انگار در آن شب دلش گرفته بود به آسمان كه نگاه مى كردم هيچ ستاره اى نمى ديدم تمام ستاره ها پشت ابرها پنهان شده بودند . در آسمان آن شب دنبال ستاره تو مى گشتم ولي انگار آسمان هم با من قهر بود و ستاره تو را از من دريغ مى كرد به دنبال تو از روي خط كشيهاى وسط خيابان آرام آرام گذشتم تا به همان جايى برسم كه براى آخرين بار نگاهم به چشم هاى سياهت افتاد و روي همان نيمكت ، پشت آن درخت بنشينم كه يك بار و براى آخرين بار كنارت نشستم . روي آن نيمكت كه نشستم ثانيه ها ، دقيقه ها ، ساعت ها به سرعت سپرى شدند و من بى صدا و بى توجه به اطراف به جلو خيره شده بودم بغض گلويم را گرفته بود . زمان آنقدر سپرى شد تا بالاخره بغضم شكسته شد . در آن لحظه به اندازه تمام زندگيم اشك ريختم . مى خواستم آنقدر گريه كنم كه ديگر چشمانم به روي دنيا بسته شود و زيبايى هاى اين دنيا را نبيند . ديگر چشمانم توان گريه كردن را نداشتند . به سختي مى توانستم ببينم ولى جاى خالى تو را روى نيمكت به وضوح مى ديدم . نمى خواستم نيمكت را ترك كنم چون با رفتن من جاى من هم روى نيمكت خالي مى شد ولى بالاخره بلند شدم و از نيمكت دور شدم همين طور كه به جلو قدم برمى داشتم به پشت سرم هم نگاه مى كردم و مى ديدم كه جاي تو و من هنوز روى آن نيمكت خالى است و هنوزهيچ كس روى نيمكت عشق ما نشسته است و در آن لحظه آرزو داشتم كه تو برگردى و باهم و در كنارهم روى آن نيمكت بنشينيم و هيچ كس نتواند بين ما روي آن نيمكت فاصله بيندازد . در آن لحظات از ته دل دعا كردم كه روزى هم آسمان با من آشتى كند و ستاره تو را براى هميشه بالاى سر من قرار دهد و هيچ وقت ستاره تو را از من دور نكند .
One day you will ask me what I love more..,You or my life , and when I will say My life..,
You will walk away from me without knowing.., that you are my life…
كدوم رو بيشتر دوست دارم ؛ تو يا زندگى خودم ؛
و من جواب خواهم داد : زندگيم

![]()
يك روز ديگه هم گذشت با رفتن اين روز ، روزي آمد كه سال قبل براي آمدنش لحظه شماري مي كردم و حتي براي اولين بار ساعتم را دست كردم . بله دوباره والنتاين روزعشق آمد و عشق را در لا به لاي برگ ها و زمين يخ زده زمستاني جاري كرد . هر روز كه كنارم بودي هر روز كه نگاهت مي كردم هر روز كه صدايت را مي شنيدم برايم آن روز والنتاين بود اما اكنون در روز والنتاين نه كنارم هستي نه ترنم صدايت به گوشم مي رسد و تك و تنها توي خيابان راه مي روم تا شايد تو را كنارم احساس كنم . اكنون برايم دعا كنيد تا يك روز چشمهايم را ببندم و وقتي باز مي كنم او را جلوي خودم ببينم و آن روز را به عنوان والنتاين جشن بگيريم و هيچ وقت از كنارش دور نشوم .
برايم از ته دل دعا كنيد ...
هنوز عكس تو روي ديوار توي قاب كنارم هست . هنوز دلم براي ديدن تو پرپر مي زند . هنوز نگاهم به در مانده تا يك روز تو در را بزني . هنوز ياد تو در وجودم موج مي زند . هنوز چشم هايم به غير از تو كسي ديگري را نمي بيند . هنوز شب ها به عشق ديدنت در خواب به رختخواب مي روم . هنوز صبح ها به اميد شنيدن صداي تو بيدار مي شوم . هنوز اسم تو روي قلبم حك شده است . هنوز دست هايم گرمي دست هاي تو را در خود نگاه داشته اند . هنوز قلبم به اميد ديدن دوباره تو همچنان مي زند . هنوز خاطرات با تو بودن از ذهنم پاك نشده است . هنوز در گوش هايم ترنم خوش خنده هايت باقي مانده است . هنوز در دفترم جز تو نامي كس ديگري نيست . هنوز پاهايم توانايي قدم برداشتن بي تو را ندارد . هنوز به هر كس كه نگاه مي كنم ياد تو مي افتم . هنوز كوچه هايي كه پا به پاي هم از آنها گذشتيم را به يا دارم . هنوز شبي كه براي آخرين بار صورت زيبايت را ديدم فراموشم نشده است . هنوز حاضرم براي تو و فقط براي تو بميرم .هنوز هنوز هنوز عاشقتم ...

من مثل يه برگ زردي
كه ميفته از درختا
تو مثل طراوت گلاي نرگس
روي قلبم من نوشتم
بي تو هرگز...
بين من و تو فاصله غو غا مي كنه
ياد حرفهاي قشنگت منو رها نمي كنه
تو ، منو گذاشتي رفتي
توي روزگار وحشي
توي كوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي
تو مثل ستاره اي كه توي شبهاي سياهم
مي درخشي و ميشي جون پناهم
تو مثل طراوت گلاي پونه
چرا رفتي از برم
تو مثل يه تيكه ابري توي آسمون آبي
پاك و ساده مثل رويا ، مثل خوابي
بگو يك بار ، آره يك بار
بر ميگردي...

لبم خاموش ، هوا سنگين ، منم مجنون بي ليلا ، منم فرهاد بي شيرين
تو رفتي و شكستم من ، نموندي با من تنها
من عاشق ، من خسته ، نمي تونم كه تا فردا بمونم همدم اين شب
بخونم راز شب ها رو
تو تاريك اين شب ها ببينم عكس فردا رو
خدا حافظ نسيم عشق ، خداحافظ ستاره ها
برواي صورتك بي تو ندارم همدمي جزآه...
خداحافظ دل عاشق
خداحافظ شب مستي
توهم اي صورتك رفتي كجا رفتي كجا هستي
خداحافظ دل عاشق
غم تو رفتن و رفتن
تو هم اي صورتك رفتي
خداحافظ سراب من ، خداحافظ سراب من...

كاش مرا مي فهميدي
آن زمان كه عاشقانه
برايت غزل غزل گريه مي كردم
گفتي محبت كن برو
گفتم خداحافظ ولي.....
رفتم كه باورت بشه
دارم محبت مي كنم
سخته يكي بهت بگه
ستاره شو بچينمت
يكم كه بگذره بگه
ديگه نيا ببينمت.....
دراين زمانه...
اگر عشق معناي هرگز نرفتن تو از كنارم را مي داد . اگر عشق معناي روزهاي با تو بودن را مي داد . اگر عشق معناي نگاه هاي منتظر تو را مي داد . اگر عشق معناي در كنار تو نشستن را مي داد. اگر عشق معناي خاطرات قشنگ در كنار تو بودن را مي داد . اگر عشق معناي خنده هاي شيرين تو را مي داد . اگر عشق معناي عاشقانه زيستن با تو را مي داد . اگر عشق معناي آبي روسري تو را مي داد . اگر عشق معناي گريه هاي هر شب من را مي داد . اگر عشق معناي لحظه هاي راه رفتن با تو را مي داد . اگر عشق معناي زردي گل هاي داوودي پرپر شده روي نيمكت پارك را مي داد . اگر عشق معناي رهاشدن از غروب تنهايي را مي داد . اگر عشق معناي برگ هاي زرد شده زير پاهايت را مي داد . اگر عشق معناي قلب پاره پاره من را مي داد . اگر عشق معناي خواستن تو را مي داد . اگر عشق معناي دست هاي گرم تو را مي داد . اگر عشق معناي حرف هاي عاشقانه تو را مي داد . اگر عشق معناي چشم هاي سياه تو را مي داد . اگر عشق معناي هميشه ديدن تو را مي داد . اگر عشق معناي دوست داشتن تو را مي داد . اگر عشق معناي فداشدن براي تو را مي داد . اگر عشق معناي روشنك را مي داد .
شايد هيچ گاه عشق را از ياد نمي بردم...
